گام به گام فارسی دهم درس سوم رایگان

معنی ابیات
واژه نامه
آرایه های ادبی
قرابت معنایی
دستور زبان
پیام بیت ها
بررسی خط به خط کتاب درسی

فصل ۲: ادبیات پایداری

مرور کلی فصل

هر نوشته یا سروده ای که مبارزۀ ملت ها را در برابر عوامل استبداد داخلی با تجاوز بیگانگان نشان دهد، در حوزۀ «ادبیات پایداری» جای می گیرد. اصلی ترین مسائل در حوزۀ ادب پایداری، دعوت به مبارزه، ترسیم چهره بیدادگر، ستایش آزادی و آزادگی،نمودن افق های روشن پیروزی، انعکاس مظلومیت مردم، بزرگداشت شهدای راه آزادی و ... است.

 ادبیات پایداری چهرۀ انسانی عامی دارد. شعر و داستان مقاومت، مرزهای قومی را می شکند و مخاطب ان ژرفای وجدان عام بشری است. به همین سبب چنین آثاری را نمی توان به صورت یک شعار مستقیم نگریست؛ بلکه این ها تپش دل آدمی است که همۀ انسان ها را در هر  قاره ای متأثر می کند. چهره های ادبیات پایداری در فلسطین، آمریکای لاتین، ایران و ادب پایداری سیاهان نبرد بیشتری دارد.

 


درس سوم : پاسداری از حقیقت

گنجینه لغت

آیینه دار: کسی که آینه در مقابل روی کسی

 می گیرد تا چهره خود را ببیند.

*تالاب: آبگیر، برکه

تراز: سطح، مرتبه

*تناور: تنومند، فربه، قوی

جام: پیاله

*خضیض: جای پست در زمین یا پایین کوه

خون بها: دیه

دوام: بقا، پایداری

رفیع: بلند، مرتفع، ارزشمند

*سُخره: ریشخند، مسخره کردن

*شرف: آبرو، بزرگوار

شفق: سرخی آسمان هنگام غروب آفتاب

*ضامن: ضمانت کننده، کفیل برعهده گیرنده غرامت            

عزم: اراده،قصد

فلق: سپیده صبح، فجر

*غِبطه: رشک بُردن، حال و روز کسی را آرزو داشتن

بی آنکه خواهان زوال آن باشیم.

کاینات: جمع کاین و کاینه، کل هستی

محراب: محل عبادت، جای ایستادن، پیش نماز در مسجد

معیار: مقیاس، ابزار سنجش

مَهر: مهریه، صداق، کابین

نجابت: پاک منشی، بزرگواری، اصالت

نماز گزارده‌ای: نماز به پا کرده‌ای، نماز خوانده‌ای

 


معنی ابیات

پاسداری از حقیقت

 

درختان رادوست می دارم / که احترام تو قیام کرده اند / و آب را / کخ مهرمادر توست.

درختان را از آن جهت دوست دارم که به احترام تو بر پای ایستاده اند و آب را نیز به این سبب دوست دارم که مهریه مادر تو (حضرت زهرا (س)) است.

آرایه: تشخیص (قیام کردن درختان)-حُسن تعلیل (شاعر دلیل ایستادن درختان را ادای احترام در برابر امام حسین (ع) می داند.) - مراعات نظیر (درختان و آب) - تلمیح (اشاره به این اعتقاد مذهبی که «آب» مهریه حضرت فاطمه (س) است.)

 خون تو شرف را سرنگون کرده است شفق، آین دار نجاست , و فلق، محرابی که تو در آن / ناز صج شهادت گزاردهای

 شهادت تو، شرف و آبرو را هم شرمنده کرده است (عظمت شهادت تو از هر شرافتی بالاتر است). سرخی آسمان هنگام غروب آفتاب حمایانگر بزرگواری تو و سپیده دم همانند محرابی است که تو آخرین نماز صبح خود را در آن ادا کرده ای.

آرایه: مجاز (خون مجاز از شهادت) - کنایه (سرخگون کردن کنایه از شرمنده کردن) - تشخیص (شرمنده شدن شرف) - مراعات نظیر راب و نماز / شفق و فلق) - تضاد (شفق و فلق) - تشبيه (شفق، آینه دار نجابتت / فلق محرابی....)

در فکر آن گودالم / که خون تو را مکیده است گودالی چنین رفع ندیده بودم / در حضیض هم می توان عزیز بود / از گودال بپرس

در فکر آن گودالی هستم که تو در آن به شهادت رسیده ای؛ هیچ گودالی را این چنین بلندپایه و ارزشمند ندیده بودم؛ آری ، در پایین ترین رتبه و مکان هم می توان عزیز و مورد احترام بود. [اگر باور نمی کنی] از خود گودال بپرس.

آرایه: تشخیص(از گودال بپرس)- تناقض یا پارادوکس (گودال رفيع) - واج آرایی (تکرار صامت «زه) - تضاد (حضیض و رفیع) – تلمیح(اشاره به گودال قتلگاه)

شمشیری که بر گلوی تو آمد / هر چیز و همه چیز را در کاینات / به دو پاره کرد: / هر چه در سوی تو، حسینی شد / دیگر سو یزیدی...

 شمشیری که تو را به شهادت رساند، همه چیز را در عالم به دو قسمت تقسیم کرد: هر که به سوی تو آمد حسینی و طرفدار حق گردید و هرکه در مقابل تو ایستاد، طرفدار باطل و بی ارزش شد.

 آرایه: کنایه (شمشیری که بر گلوی تو آمد کنایه از شمشیری که تو را به شهادت رساند / حسینی شدن کنایه از با ارزش شدن/ یزیدی شدن  کنایه از خوار و بی ارزش شدن) - تضاد (حسینی و یزیدی) - تلميح (اشاره به واقعه عاشورا ).

نکته : فعل شده بعد از یزیدی» به قرينة لفظی حذف شده است.

 آه ای مرگ تو معیار!/بر مرگت چنان زندگی را به سخره گرفت /و آن را بی قدر کرد / که مردنی چنان / غبطه بزرگ زندگانی شد.

آه، ای کسی که شهادت تو معیار سنجش ارزش ها شد، مرگ تو چنان زندگانی را به تمسخر گرفت و آن را بی ارزش کرد که مردنی همچون مردن تو رشک و حسادت همگان را برانگیخته است.

آرایه: تشخیص (به سخره گرفته شدن زندگی از سوی مرگ) - تضاد ( مرگ و زندگی).

 خونت / با خون بهایت حقیقت / در یک تراز ایستاد/ و عزمت، ضامن دوام جهان شد/- که جهان با دروغ می پاشد -/ و خون تو، امضای «راستی» است...

خون تو (شهادت تو) با حقیقت که خون بها و دیه توست، هم ارزش است. (خون و شهادت تو همان حقیقت است.) و اراده تو  ضمانت کننده پایداری جهان است؛ چرا که جهان با دروغ از بین می رود و شهادت تو تایید حقیقت و راستی است.

 آرایه: مجاز (خون مجاز از شهادت) - کنایه (امضا کردن کنایه از تایید کردن) - تضاد (دروغ و راستی).

 تو تنها  از شجاعت در گوشه روشن وجدان تاریخ ایستاده ای/ به پاسداری از حقیقت/ و صداقت/ شیرین ترین لبخند/ بر لبان اراده توست

  ای حسین (ع)، تو تنهاتر از شجاعت در مقطعی روشن از تاریخ برای پاسداری از حقیقت و راستی به پا خاسته ای و صداقت و راستی همانند لبخندی شیرین بر لبان خواست و اراده تو نقش بسته است. (تو به تنهایی، از راستی و صداقت دفاع کردی.)

 آرایه: تشخیص (تنها بودن شجاعت / وجدان داشتن تاریخ) - اضافة استعاری (گوشه وجدان: وجدان به مکانی تشبیه شده است که گوشه دارد / لبان اراده / وجدان تاریخ) - مراعات نظیر (لب و لبخند) - حس آمیزی (شیرین بودن لبخند)

 چندان تناوری و بلند/ که به هنگام تماشا/ كلاه از سر کودک عقل می افتد.

ای حسین (ع)، آن چنان بلند مرتبه و والامقام هستی که عقل و درک کودک وار آدمی در شناخت تو بی اعتبار و ناتوان است.

 آرایه: اضافه تشبیهی (کودک عقل، عقل، مشبه ، کودک: مشبه به) - کنایه (کلاه از سر کودک عقل می افتد کنایه از اینکه عقل، اعتبار خود را از دست میدهد و ناتوان و درمانده می شود.) - مراعات نظیر (سر و کلاه) .

بر تالابی از خون خویش/ در گذرگه تاریخ ایستاده ای/ با جامی از فرهنگ/ و بشریت رهگذار را می آشامانی/ -هرکسی را که تشنه شهادت است.

 بر برکه ای از خون خود، در گذرگاه تاریخ ایستاده ای و جام و پیالهای سرشار از فرهنگ ایثار و شهادت را بدست گرفته ای و این فرهن را به همه انسان های عالم عرضه می داری؛ البته به هرکس که شیفته و عاشق فرهنگ ایثار و شهادت باشد.

 آرایه: اغراق (تالابی از خون) - اضافه تشبیهی (گذرگه تاریخ) - استعاره (فرهنگ به شرایی تشبیه شده که در جام ریخته شده است. کنایه (تشنه بودن کنایه از جویا و خواهان بودن) - مراعات نظیر (جام، تشنه و آشامیدن) - تلمیح (كل شعر اشاره دارد به قسمتی از زیارت اربعین؛ و بذل مهجته فيك ليستنقذ عبادک من الجهالة وحيرة الضلالة).

گوشواره عرش (مجموعه کامل شعر های آیینی )، سید علی موسوی گرما رودی

 


کارگاه متن پژوهی

دستور زبانی

  • مترادف و متضاد ... .

مترادف: بلند           متضاد: حضیض

هسته

وابسته

وابسته

اسم

صفت

مضاف الیه

غبطه

بزرگ

زندگانی

گوشه

روشن

وجدان

 2-از متن درس... .

گروه اسمی


 

ایستگاه یادگیری

حسن تعلیل: حسن به معنای خوبی و تعلیل به معنای دلیل آوردن است.

در اصطلاح ادبیات، حسن تعلیل آوردن دلیل شاعرانه به جای دلیل علمی  است؛ مانند: از صوفی پرسیدند: هنگام غروب خورشید چرا زرد است؟ گفت: از بیم جدایی

دلیل زردی خورشید در هنگام غروب بیم جدایی دانسته شده است.

چو سرو از راستی بر زد علم را

ندید اندر جهان تاراج غم را

بید مجنون در تمام عمر، سربالا نکرد

  حاصل بی حاصلی نبود به جز شرمندگی

دستور ادبی

دو نمونه از ... .۱- از گودال بپرس، ۲- درختان به احترام تو قیام کرده اند، ۳- مرگت چنان زندگانی را به سخره گرفت.

 ۲- شعر سپید، گونه ای ... .

 شعر «پاسداری از حقیقت» را از این دید بررسی کنید. شعر پاسداری از حقیقت، از وزن عروضی بی بهره است و تنها آهنگی خاص در مصراع های آن دریافت می شود. قافیه ها نیز در جای مشخصی قرار نگرفته اند و شاعر بر اساس ضرورت و دور از نظام عروضی، به کوتاه و بلند کردن مصراعها پرداخته است و عاطفه و احساسات خویش را نیز در این امر دخیل کرده است.

 

 ۳- به بیت زیر ... .

در کدام قسمت از متن درس «حسن تعلیل» به کار رفته است؟ دلیل خود را بنویسید.

 درختان را دوست می دارم که به احترام تو قیام کرده اند ....

 شاعر برای ایستاده بودن درختان، علتی شاعرانه و شیرین، ولی غیرعقلی و غیرواقعی مطرح کرده است؛ زیرا علت ایستادن درختان را به دوست داشتن امام حسین (ع) ندارد.

قرابت معنایی

1 - با توجه به ... ؟ مرگ با عزت و شرافتمندانه ای که بی ارزش بودن زندگانی را نشان دهد.

 ۲- در متن درس،... ؟کودکی که کلاه از سرش افتاده (اعتبارش را از دست داده است؛ زیرا در شناخت امام حسین (ع) عاجز و ناتوان است .

 ۳- هریک از موارد ...؟

 شرفُ المَكانِ بالمَكين. (ارزش هرجای و جایگاهی به کسی است که در آن قرار گرفته است.):

 در فکر آن گودالم / که خون تو را مکیده است / هیچ گودالی چنین رفیع ندیده بودم / در حضیض هم می توان عزیز بود ...

و بَذَل مُهَجَتهُ فِيكَ ليَستنقذَ عبادَكَ مِنَ الجَهالَةِ و حَيرة الصَلالة. (او، حسین (ع)، خونش را در راه تو داد تا بندگانت را از نادانی و سرگردانی گمراهی نجات بخشد.)

بر تالابی از خون خویش / در گذرگه تاریخ ایستاده ای / با جامی از فرهنگ / و بشریت رهگذار را می‌آشامانی.

 


 گنج حکمت

دیوار عدل

واژه نامه

خشت: آجر خام

* عامل: والی، حاکم

خوف: ترس و وحشت

*عمارت کردن: آباد کردن ، بنا کردن، آبادانی

 معنی عبارت ها

 عامل شهری به خلیفه نبشت که دیوار شهر، خراب شده است، آن را عمارت باید کردن.

 حاکم شهر به پادشاه نامه نوشت که دیوار قلعه شهر خراب شده است، باید آن را بنا کرد و دوباره ساخت.

جواب نبشت که شهر را از عدل ، دیوار کن و راه ها از ظلم و خوف پاک کن، که حاجت نیست به گل و خشت و سنگ و گچ.

 پادشاه در جواب نوشت که برای شهر دیواری از عدالت و دادگری بساز و راه ها و جاده ها را از ستم و ترس راهزنان ایمن کن که نیازی به ساخت دیوار سنگی نیست.

سیاست نامه، خواجه نظام الملک توسی

 

شناسه کالا: 3815832
اشتراک‌گذاری

شبکه‌های اجتماعی:

آدرس کوتاه شده‌ی صفحه: برای کپی کردن لینک روی آن کلیک کنید
نظرات
    ارسال نظر
    • - نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.
    • - لطفا دیدگاهتان تا حد امکان مربوط به مطلب باشد.
    • - لطفا فارسی بنویسید.
    • - میخواهید عکس خودتان کنار نظرتان باشد؟ به gravatar.com بروید و عکستان را اضافه کنید.
    • - نظرات شما بعد از تایید مدیریت منتشر خواهد شد