گام به گام فارسی دهم درس هفتم

گام به گام فارسی دهم
معنی ابیات
واژه ها

درس هفتم : جمال و کمال

واژه نامه

آفت: زیان، آسیب، بلا        طهارت: پاکیزگی

بدایت: آغاز، ابتدا                عداوت: دشمنی

جبّار: مسلّط، یکی از صفات خداوند تعالی است. 

 فُرقت: جدایی، دوری           جفا: بی وفایی، ستم   

 کایدان: ج کاید، حیله گران، فریبکاران

حُسن سیرت: نیک خویی، زیبایی باطن

کید: حیله و فریب

حُسن صورت: خوب رویی، زیبایی ظاهر

گاه: تخت شاهی

حیات: زندگی     لئیمی: پستی، فرومایگی

دولت: سعادت      محنت: اندوه، ناراحتی

صدّیق: بسیار راستگو

معاملت: معامله، خرید و فروش 

طرب: شادی، نشاط

ملک تعالی: خداوند والامرتبه

وَصلت: پیوند، پیوستگی

  معنی عبارت ها

بدان که قرآن مانند است به بهشت جاودان؛ در بهشت از هزار گونه نعمت است و در قرآن از هزار گونه بند و حکمت است. بدان که قرآن مانند بهشت جاودان است. در بهشت نعمت ها، بسیار است و در قرآن پند و حکمت و دانش فراوان است.  

وَ مَثل قرآن، مَثل آب است روان؛ در آب، حیات تن ها بود و در قرآن دل ها بود. و قرآن شبیه آب روان است؛ آب موجب زنده بودن جسم است و قرآن حیات بخش دل ها و جان ها است.

آرایه: تشبیه ( قرآن به آب ) – تناسب ( تن و دل ) – تکرار ( حیات ) – سجع ( تن ها، دل ها ) در قرآن، قصّه ها بسیار است ولکن قصّه یوسف ( ع ) نیکوترین قصّه هاست.

در قرآن داستان زیاد است اما داستان حضرت یوسف زیباترین داستان هاست. این قصّه، عجب ترین قصّه هاست؛ زیرا که در میان دو ضد جمع بود: هم فُرقَت بود هم وُصلت: هم محنت بود، هم شادی: هم راحت بود، هم آفت بود هم جفا: قصّه حضرت یوسف از شگفت انگیزترین داستان های قرآن است: زیرا در آن تضادها بسیار است. هم در آن دوری هست هم به هم رسیدن؛ هم در آن رنج و سختی است هم شادی؛ هم آسایش و راحتی در آن هست هم

آسیب؛ هم وفای به عهد و دوستی هست هم ظلم و ستم.آرایه: تضاد ( فراق و وصل، محنت و شادی، وفا و جفا) – سجع ( فرقت و وصلت، راحت و آفت، وفا و جفا)

در بدایت بند و چاه بود: در نهایت تخت و گاه بود: پس چون در او این چندین اندوه و طرب بود، در نهاد خودشگفت و عجب بود. در ابتدا زندان و چاه بود اما در آخر به پادشاهی رسید؛ پس چون در آن این همه غم و شادی وجود دارد در ذات خود شگفت آور و عجیب است.

آرایه: تضاد ( اندوه و طرب، بدایت و نهایت ) – سجع ( چاه و گاه – طرب و عجب ) – مجاز ( تخت مجاز از پادشاهی) گفته اند (( نیکوترین )) از بهر آن بود که یوسف صدیّق، وفادار بود و یعقوب خود او را به صبر آموزگار بود و زلیخا در عشق و درد او بی قرار بود، و اندوه و شادی در این قصّه بسیار بود، و خبر دهنده از او، مَلِک جبّار بود.

به این دلیل این قصّه را (( نیکوترین )) قصّه دانسته اند که حضرت یوسف، انسان وفاداری بود؛ و حضرت یعقوب خود، صبر را به او آموخته بود. و زلیخا در عشق و دوستی با او ناآرام و بی قرار بود. و غم و شادی در این داستان بسیار است و نقل کنندة این داستان، خود خداوند بزرگ است.

قصّه حال یوسف را نیکو نه از حُسن صورت او گفت، بلکه از حُسن سیرت او گفت: زیرا که نیکوخو، بهتر هزار باراز نیکو رو.

[ خداوند ] داستان حضرت یوسف را نه به سبب چهرة زیبایش زیبا خواند؛ بلکه به دلیل باطن خویش آن را زیبا نامید؛ زیرا که انسان خوش اخلاق هزار بار بهتر از انسان خوش چهره است.

آرایه: تضاد ( حسن صورت و حسن سیرت ) – سجع ( صورت و سیرت ) نبینی که یوسف را از روی نیکو، بند و زندان آمد و از خوی نیکو، امر و فرمان آمد؟ از روی نیکوش حبس و چاه آمد و از خوی نیکوش تخت و گاه آمد.

مگر نمی بینی که حضرت یوسف، به دلیل چهرة زیبایش به زندان افتاد و به سبب خوش اخلاقی و نیک خویی اش به پادشاهی رسید؟ به دلیل زیبایی صورت، زندان نصیبش شد و به سبب خوش رفتاری اش به فرمانروایی رسید.

آرایه:­سجع (­زندان و فرمان – چاه و گاه­) – تضاد (­روی نیکو و خوی نیکو­) – مجاز (­تخت مجاز از پادشاهی­) پادشاه عالم، خبر که داد در این قصّه، از حّسن سیرت او داد، نه از حُسن صورت او داد، تا اگر نتوانی که صورت خود را چون صورت او گردانی؛ باری، بتوانی که سیرت خود را چون سیرت او گردانی. خداوند جهان در این داستان از خودش رفتاری یوسف خبر داد نه از زیبایی چهرة او؛ تا اگر تو نتوانی ظاهر و چهره خود را مانند صورت او بکنی؛ بتوانی باطن خود را مانند باطن او بگردانی.

آرایه: سجع ( سیرت و صورت ) – تضاد ( سیرت و صورت ) آنکه گفتیم سیرتش نیکوترین سیرت ها بود. از بهر آنکه در مقابلة جفا، وفا کرد و در مقابلة زشتی، آشتی کرد و در مقابلة لئیمی، کریمی کرد. اگر گفتیم که رفتارش بهترین رفتارها بود به این دلیل است که در مقابل ظلم، وفاداری کرد و در مقابل زشتی، صلح کرد و در برابر پستی و فرومایگی، بزرگواری نمود.

آرایه: تضاد ( جفا و وفا، لئیمی و کریمی ) برادر یوسف، چون او را زیادت نعمت دیدند و یعقوب را بدو میل و عنایت دیدند، آهنگ کید و مکر و عداوت کردند تا مگر او را هلاک کنند و عالم از آثار وجود او را پاک کنند. برادران یوسف هنگامی که نعمت های یوسف را روز افزون دیدند و علاقه و توجه حضرت یعقوب را به او بیشتر دیدند قصد حیله و دشمنی با او را کردند تا شاید او را به قتل برسانند و وجود او را در این دنیا از بین ببرند.

آرایه: سجع ( عنایت، نعمت – هلاک و پاک – دیدند و کردند) – کنایه ( وجود کسی را پاک کردن کنایه از نابود کردن کسی )تدبیر برادران برخلاف تقدیر رحمان آمد. مَلِک تعالی او را دولت بر دولت زیادت کرد و مملکت و نبوّت زیادت بر زیادت کرد. تا عالمیان بدانند که هرگز کید کایدان با خواست خداوند غیب دان برابر نیاید! فکر و چاره گری برادران یوسف برخلاف خواست خداوند مهربان گردید. خداوند بلند مرتبه ثروت او را روز به روز بیشتر کرد و سرزمین و پیامبری او را هر روز بیشتر کرد تا مردم جهان بدانند که هرگز مکر انسان های مکار در برابر خواست و تصمیم خداوند آگاه پیروز نخواهد شد.

 آرایه: سجع ( دولت و زیادت ) – تلمیح ( کید کایدان ... به آیة 54، سورة آل عمران (( وَ مَکَروا و مَکرالله و الله خیرالماکرین)) تفسیر سورة یوسف (ع)، احمد بن محمد بن زید طوسی

       ایستگاه یادگیری

در فارسی معیار و رایج برخی واژه ها به دو شکل، تلفّظ می شوند؛ نظیر (( مهرَبان، مهرْبان)) در گفتار عادی، از هر دو گونة تلفّظی می توان استفاده کرد؛ امّا به وزن و آهنگ، باید تلفّظ مناسب را انتخاب کرد.

نمونه: یادگار، روزگار، استوار، سازگار و ...

کارگاه متن پژوهی

قلمرو زبانی

 1 – با توجّه به ...، دولت ( سعادت، عزّت) کریمی ( جوانمردی، بزرگواری) لئیمی ( پستی، فرومایگی)

2 – کدام قسمت جملة ... ؟ (( نیکوخو، بهتر هزار بار از نیکو رو.)) فعل (( است)) حذف به قرینة معنایی شده است. یکی از انواع حذف، حذف فعل اسنادی بعد از صفت تفضیلی است؛ مانند: هر چه ارزان تر [ است ]، بهتر [ است ]، ( حذف به قرینة معنایی)

3 – در فارسی معیار ... .

در متن درس، واژه های دو تلفّظی را بیابید. جاوْدان ،جاوِدان، پادْشاه، پادِشاه – آموزْگار – آموزِگار 

     ایستگاه یادگیری

به واژه هایی که در پایان دو جمله بیایند و از نظر صامت و مصوّت های پایانی، وزن یا هر دوی آن ها هماهنگ باشند، کلمات (( مسجّع )) و به آهنگ برخاسته از آن ها (( سجع )) می گویند؛ مانند: (( منّت خدای را عزّوجّل که طاعتش موجب قربت است و به شکر اندرش مزید نعمت. )) یا (( هنر چشمة زاینده است و دولت پاینده ))- (( محبّت را غایت نیست؛ از بهر آنکه محبوب را نهایت نیست ))  

قلمرو ادبی                                                                                                                             

1 – در بند ششم ... ؟ تضاد

2 – در جملة زیر، ... .

(( قرآن مانند است به بهشت جاودان.)) مشبّه: قرآن، مشبّه به: بهشت ( وجه شبه: جاودان، ادات تشبیه: مانند)

3 – در عبارت زیر، ... ؟

(( از روی نیکوش، حبس و چاه آمد و از خوی نیکوش تخت و گاه آمد.)) جناس: روی و خوی – چاه و گاه

4 – به واژه هایی که ... .

دو عبارت مسجّع از متن درس بیابید و ارکان سجع را مشخّص نمایید.

1 – پس چون در او این چندین اندوه و طرب بود، در نهاد خود شگفت و عجب بود. 2 – چون او را زیادت نعمت دیدند و یعقوب را بدو میل و عنایت دیدند.  

قلمرو فکری                                                                                                                            

1 – به چه دلیل ...؟ چون هر دو حیات بخش هستند. آب، مایة زندگی جسم انسان است و به بُعد جسمانی او حیات می بخشد. قرآن مایة حیات و سبب پاکی روح آدمی است.

2 – کدام بخش از ... ؟ (( برادران یوسف، چون او را زیادت نعمت دیدند ... تا عالمیان بدانند که هرگز کید کایدان با خواست خداوند عیب دان برابر نیاید!))

3 – بیت زیر، با ... ؟

                   صورت زیبای ظاهر هیچ نیست   ای برادر، سیرت زیبا بیار سعدی

نیکوخو، بهتر هزار بار از نیکو رو.

4 – دربارة ارتباط مفهومی ... . (( الصَبرُ مِفتاحُ الفَرَج. ))  یعقوب، خود او را به صبر آموزگار بود. هر دو عبارت به این اشاره دارند که صبر راه گشای همة مشکلات است و با صبر می­توان به خواستة خود رسید.

5 – چرا نویسنده، داستان حضرت یوسف (ع) را عجیب ترین داستان ها می داند؟ زیرا در این داستان، چندین امر متضاد چون: غم و شادی، آسایش و بلا، جدایی و پیوستگی و ... در کنار هم آمده اند.

شعرخوانی

واژه نامه

حَرَم: خانة خدا، کعبه        

  کوته نظری: اندک بینی، عاقبت اندیش نبودن

ریحان: هر گیاه سبز و خوشبو      

مِهر: محبّت، عشق

سودایی: شیدا، عاشق، شیفته                                        

نعره: فریاد

سهل: آسان، زمین نرم و هموار                                       

نقص: شکستن، شکستن عهد و پیمان

شاید: شایسته است

معنی بیت ها                                                                                                                            

بوی گل و ریحان ها

قالب شعر: غزل

1 / وقتی دل سودایی، می رفت به بُستان ها      بی خویشتنم گردی، بوی گل و ریحان ها

هنگامی که دل عاشق و دیوانة من به باغ و بوستان می رفت، بوی خوش گل ها و گیاهان مر از خود بی خود می کرد  ( مدهوش می شدم).

آرایه: مراعات نظیر (بُستان، گل و ریحان) – کنایه ( بی خویشتن کردن کنایه از بیهوش کردن، از خود بی خود کردن) – مجاز ( دل مجاز از انسان عاشق)

2 / گه نعره زدی یلبل، گه جامه دریدی گل     با یاد تو افتادم از یاد برفت آن ها

گاه بلبل در این باغ ترانه می خواند و گاه گلی شکوفا می شد، امّا آن هنگام که به یاد تو افتادم، زیبایی و جذّابیت آن ها از یادم رفت.

آرایه: مراعات نظیر (گل و بلبل) – تشخیص ( نعره زدن بلبل / جامه دریدن گا) – کنایه ( جامه دریدن گل کنایه از شکوفا شدن گل) – تکرار (یاد و گه)

نکته: ((با)) در مصراع دوم در معنای ((به)) آمده است، ( به یاد تو افتادم.)

3 . تا عهد تو در بَستم عهد همه بشکستم    بعد از تو روا باشد نقض همه پیمان ها

از زمانی که با تو پیمان دوستی بسته ام، با دیگران قطع رابطه کرده ام، آری، بعد از عهد بستن با تو، شکستن همة پیمان ها شایسته و کار درستی است.

آرایه: مراعات نظیر ( عهد و پیمان ) – تکرار ( عهد، تو و همه ) – تضاد ( دربستم و بشکستم )

4 / تا خار غم عشقت آویخته در دامن     کوته نظری باشد، رفتن به گلستان ها

تا زمانی که غم عشق تو گریبان گیر من باشد و مرا رها نکند، به دنبال شادی و خوشی بودن نشانة کوتاه نظری خواهد بود.

آرایه: اضافة تشبیهی ( خار غم عشق) – مراعات نظیر و تضاد ( خار و گلستان ) – مجاز ( گلستان: خوشی ها )

گر در طلب رنجی ما برسد شاید   چون عشق حرم باشد، سهل است بیابان ها

ای یار! اگر در راه رسیدن به تو رنج و سختی ما شود، شایسته است ( اشکالی ندارد)؛ زیرا هنگامی که عشق رسیدن به کعبه را داشته باشی، طی کردن بیابان ها آسان خواهد بود.

آرایه: اسلوب معادله – ایهام تناسب ( سهل: 1 – آسان 2 – زمین نرم که این معنا با بیابان تناسب ( مراعات نظیر) دارد.) – مجاز ( بیابان: سختی ها )

نکته: در ایهام تناسب یک واژه دارای دو معنا است که یکی از معانی در متن استفاده می شود و معانی دیگر واژه با واژگان دیگری مراعات نظیر ( تناسب ) دارد.

6 / گویند مگو سعدی، چندین سخن از عشقش    می گویم و بعد از من گویند به دوران ها

کلّیات اشعار، غزلیّات، سعدی

دوستان می گویند ای سعدی! از عشق او دیگر سخن نگو. می گویم و بعد از من نیز در همة زمان ها از عشق او سخن خواهند گفت.

آرایه: اشتقاق ( گویند، مگو، می گویم) – تکرار ( گویند )

درک و دریافت                                                                                                                    

1 – کدام نوع لحن ... ؟ لحنی شاد. از آن جا که این غزل دارای وزنی متناوب ( دوری ) است، باید لحنی متناسب برای خوانش آن انتخاب نمود و با توجّه به محتوای غزل که در بردارندة مضامین عاشقانه است، می توان شادی و شور و نشاط را به لحن انتخابی خود افزود.

2 – چرا این سروده، ... ؟ زیرا این شعر سرشار از عواطف و احساسات پاک شاعر نسبت به معشوق است و شاعر در انتقال عواطف انسانی خویش به معشوق با زبانی نرم و شور انگیز سخن می گوید.

فصل 4 : ادبیات سفر و زندگی

درآمدی بر فصل

ثبت دیده ها، شنیده ها و تجربیّاتی که فرد در مسیر سفر خویش به نقاط دور و نزدیک به آن ها دست می یابد، به آفرینش آثاری خواندنی و دل پسند به نام ((سفرنامه)) می انجامد که در ادبیات ملّت ها جایگاهی ویژه دارد. سفرنامه در بردازندة اطّلاعاتی سودمند دربارة مسائل جغرافیایی، اجتماعی، فرهنگی، اخلاقی و ....است.

در (( زندگی نامه و حسب حال نویسی )) نویسنده به بیان حالات و احساسات خویش می پردازد و با زبانی صمیمی، روان و دل نشین از دغدهایی که دربارة خود دارد، سخن می گوید. بیان مسیر زندگی، حوادث و فراز و نشیب های آن، بخش دیگری از ادبیات ملّت هاست که گذشته از شناساندن نویسنده، اطّلاعاتی مفید از عصر و

روزگار او نیز به دست می دهد.    

 

شناسه کالا: 3979452
اشتراک‌گذاری

شبکه‌های اجتماعی:

آدرس کوتاه شده‌ی صفحه: برای کپی کردن لینک روی آن کلیک کنید
نظرات
    ارسال نظر
    به انگلیسی وارد شود
    • - نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.
    • - لطفا دیدگاهتان تا حد امکان مربوط به مطلب باشد.
    • - لطفا فارسی بنویسید.
    • - میخواهید عکس خودتان کنار نظرتان باشد؟ به gravatar.com بروید و عکستان را اضافه کنید.
    • - نظرات شما بعد از تایید مدیریت منتشر خواهد شد